
آن چه پیشرو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (دامتبرکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ 92/11/02، مطابق با بیستم ربیع الاول 1435 ایراد فرمودهاند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
مناجات شبانه
در یکی از جلسات گذشته روایتی را خواندم که در آن خدای متعال به یکی از صدَیقین وحی میفرماید که من بندگانی دارم که آنها را دوست دارم و آنها نیز مرا دوست میدارند. در ادامه روایت، خداوند در پاسخ به پرسش آن صدَیق، درباره نشانههای این بندگان، میفرماید: این بندگان روز را با مواظبت از سایهها [1] به شب میرسانند و هنگامی که سایهها تمام شد و خورشید غروب کرد، همانند پرندگانی که به آشیانههایشان میروند، به جایگاهی برای راز و نیاز با خدا میشتابند.
در آیات و روایات توجه خاصی به راز و نیاز و ارتباط شبانه با خدای متعال شده است و با مراجعه به احادیثی قدسی که بر انبیای گذشته وحی شده است، درمییابیم که این امر در ادیان گذشته نیز مطلوب بوده است. خداوند در آیات ابتدایی سوره مزمل که در همان آغاز رسالت بر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است، میفرماید: یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا* نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا* أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا؛ شب را قیام کن و نصف شب، یا دو ثلث شب و یا حداقل ثلث شب را به عبادت بپرداز! سپس میفرماید: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ؛ خدا میداند که تو هر شب، از دو تا یک ثلث شب را به عبادت میپردازی؛ وقتی فراغت بیشتری داری دو ثلث، برخی اوقات نصف، اما هیچگاه عبادت تو کمتر از ثلث شب نمیشود. جالب این است که میفرماید: وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَکَ؛ تنها تو نیستی که اینگونه عبادت میکنی؛ جمعی از کسانی که به تو ایمان آوردهاند نیز اینگونهاند. در آیه دیگر میفرماید: کَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ* وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ [2] اندکی از شب را استراحت میکنند و بیشتر آن را به عبادت میپردازند. به هر حال شب موقعیت خاصی دارد. البته عبادت همیشه مطلوب است و بعضی از عبادتها همانند نماز ظهر، عصر و نافلهها و دعاهای آنها حتما باید در روز انجام بگیرد، ولی اینها در مقابل عبادتهای شب کمرنگ است و اهتمام به عبادت شب بیشتر است.
در روایت دیگری نقل شده که به حضرت موسی علینبیناوآلهوعلیهالسلام وحی شد: یَا ابْنَ عِمْرَانَ! کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی فَإِذَا جَنَّهُ اللَّیْلُ نَامَ عَنِّی؛ ای موسی! کسی که میگوید من خدا را دوست دارم، اما شب - هنگامیکه تاریکی همه جا را فرا میگیرد - به خواب میرود و به یاد من نیست، دروغ میگوید. در ادامه خداوند میفرماید: أَ لَیْسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبِیبِهِ؟ [3] آیا میشود برای کسی زمینه خلوت با محبوبش فراهم شود و خودداری بکند؟! انسان کسی را دوست بدارد و مدتها منتظر فرصتی برای گفتوگوی خاص و درد دل با او باشد، حال که وسیله فراهم است و هیچ سر و صدایی نیست، بخوابد؟! در کتابهای ادعیه و امثال آن نیز مناجاتهای خاصی مخصوص سحرخیزان وارد شده است که برخی از آنها مضامین بسیار جالبی دارد که بر همین نکته تکیه میکند که در روز، تکالیف شرعی و اجتماعی و گرفتاریهای زندگی مجالی نمیدهد که انسان فرصت راز و نیاز با خدا را پیدا کند، ولی شب، هنگام سکوت، آرامش و وقت خلوت است. اگرچه امروزه شبها نیز همانند روز شده است و برخیها روزها میخوابند و شبها برای کار یا گردش بیرون میروند، ولی به هر حال ساعتهایی در شب مخصوص خواب، استراحت و خلوت است. در مناجاتی منسوب به امام سجادعلیهالسلام، هنگام شب را چنین توصیف میفرماید: إِلَهِی غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِکَ وَنَامَتْ عُیُونُ أَنَامِکَ ... وَغَلَّقَتْ مُلُوکُ بَنِی أُمَیَّةَ عَلَیْهَا أَبْوَابَهَا وَطَافَ عَلَیْهَا حُرَّاسُهَا؛ [4] خدایا! جای ستارگانی که وسط آسمان بودند، تغییر کرده و به افق نزدیک شدهاند. چشم مردم به خواب رفته و سکوت و آرامش دنیا را فراگرفته است. پادشاهان درهای کاخهایشان را بستهاند و نگهبانان را بر آنها گماشتهاند تا کسی شبانه حمله نکند. درها بسته است و اجازه ورود به کسی نمیدهند، اما در خانه تو باز است و هیچ حاجب و مانعی نیز وجود ندارد. تو دوستانت را دعوت و سفارش و اصرار میکنی که بیایید من برای آمرزش گناهان و قضای حوائج و انس گرفتن با شما آماده هستم.
چرایی و چیستی مناجات شبانه
در اینجا این سؤال مطرح میشود که عبادت و مناجات شب چه خصوصیتی دارد؟ چه لزومی دارد که انسان با خدا خلوت کند و در هنگام شب به عبادت بپردازد؟ این همه تأکید درباره نماز شب برای چیست، و اینکه حتی اگر مثلا یازده رکعت نماز شب را نمیتوانید بخوانید، حداقل سه رکعت «شفع» و «وتر» را بخوانید؛ اگر همین سه رکعت را نیز نمیتوانید، یک رکعت وتر را بخوانید. باز اگر همه این یک رکعت را نمیخوانید به یک حمد و سوره یا حداقل یک حمد تنها اکتفا کنید؟ سحرخیزیو استفاده از وقت فراغت شب چه خصوصیتی دارد؟ سنت پیغمبر اکرم (ص) این بود که برای نماز شب سه مرتبه بلند میشدند؛ یک مرتبه بلند میشدند و چهار رکعت نماز میخواندند، سپس بعد از کمی استراحت، چهار رکعت دیگر را میخواندند. باز استراحت میکردند و بالاخره بار سوم سه رکعت شفع و وتر را میخواندند. برخی از بزرگان و علما که مقید بودند به سنت پیامبر (ص) تأسی کنند، نیز به همین صورت رفتار میکردند.
در روایتی امام صادق علیهالسلام میفرماید: الیس کل محب یحب خلوة حبیبه [5]؛ آیا هر عاشقی دوست ندارد که با معشوقش خلوت کند؟! چرا انسان خلوت را دوست دارد و آن را نسبت به جلوت ترجیح میدهد؟ این موضوع درباره انسانها ممکن است علتهای مختلفی داشته باشد، اما علت اصلی عقلایی آن (علاوه بر جنبه روانشناختی) این حقیقت است که لازمه محبت آن است که محب میخواهد ارتباط خصوصی با محبوب داشته باشد و با او درددل، گفتوگو و اظهار محبت کند. نکته اصلی این خواسته نیز آن است که انسان میخواهد محبوبش نیز او را دوست بدارد و برای تقویت این رابطه عاطفی طرفینی میخواهد تمام توجهاش به محبوب باشد، و محبوب نیز تمام توجهاش به او باشد. همه انسانها این را میفهمند که وقتی با دوست خود سخن میگویند، میخواهند او به آنها توجه کند و اگر او روی برگرداند و با دیگری سخن بگوید، ناراحت میشوند. علت اینکه انسان میخواهد با دوستش خلوت کند نیز همین است که در خلوت، کس دیگری مزاحم انسان نیست و چیزی طرف مقابل را از توجه به او باز نمیدارد، و حتی گاهی از نور و سر و صدا نیز پرهیز میشود. شاید دیدهاید در برخی از رستورانها چراغهای کمنور و حتی شمع روشن میکنند و دوستانی که با هم به آنجا میروند، مقیدند که فرد دیگری به آنها توجه نداشته باشد. شاید علت اینکه در غزلها، چکامهها و داستانهای عاشقانه، مسأله «رقیب» جایگاه خاصی دارد، همین باشد. البته این مسأله گاهی از روی حسادت است، ولی جهت عقلایی نیز دارد و آن این است که وقتی رقیبی در کار باشد نیمی از توجه محبوب به او معطوف میشود. محب میخواهد همه توجه محبوب به او باشد و وقتی میبیند دل محبوب با کس دیگری است و او را نیز دوست دارد و یا کس دیگری مزاحم گفتوگویشان است، ناراحت میشود.
تفاوت خلوت با خدا و خلوت با انسان
از آنجا که انسانها تعلقات متعددی دارند، در رابطه با آنها راه فراری از این مشکل نیست. شاید نتوان در عالم، عاشق و معشوقی پیدا کرد که همه توجهشان فقط به یکدیگر باشد، اما محبت خدا اینگونه نیست. با اینکه خدا میلیاردها مخلوق دارد، اگر همه عاشق او باشند، میتواند با هر یک، آنچنان رفتار کند که گویی جز او بندهای ندارد. لایشغله شأن عن شأن [6]؛ توجه خداوند تجزیه نمیشود که مقداری از آن به کسی و مقداری دیگر، به دیگری تعلق بگیرد. وقتی کسی بداند خدا به او عنایت دارد، نگران اینکه به دیگری نیز عنایت دارد، نیست و میداند که عنایت خداوند به دیگری از عنایت خداوند به او نمیکاهد. نگرانی بهخاطر این بود که توجه محبوب به محب کم شود و رابطهای که با او دارد کاهش پیدا کند. از اینرو درباره خداوند مسأله رقابت معنی ندارد و هرچند خداوند میلیاردها محب داشته باشد، با همه آنها آن چنان است که گویی یک بنده بیشتر ندارد و همه میتوانند با او خلوت کنند و توجه او را به خود جلب کنند و کثرت دوستداران نیز ضرری به آن نمیزند.
از آنجا که ما انسانها این مطالب را با خودمان قیاس میکنیم، تصور آن برایمان مشکل است. ما انسانها اگر دو نفر را دوست داشته باشیم، نصف دلمان برای این است و نصف دیگرش برای دیگری. خیال میکنیم خدا نیز همین طور است و العیاذ بالله وقتی همه بندگانش را دوست میدارد، دلش به تعداد بندگان تقسیم میشود. ولی نه تنها، خدا اینگونه نیست، بلکه بندههای خاص خدا نیز این طور نیستند. وقتی شما به حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها میروید، میبینید افراد با زبانها و حاجات مختلف ایشان را صدا میزنند، آیا فکر میکنید که ایشان اینها را نمیشنوند؟! فهم این مطلب در قیاس با ما انسانهای عادی مشکل است. اگر سه یا چهار نفر با ما سخن بگویند، سخنان همه آنها را نمیتوانیم بفهمیم و به زحمت یک یا دو نفر را مخاطب قرار میدهیم. البته کارشناسان گفتهاند اگر انسان تمرین کند میتواند حداکثر تا هفت صدا را با هم بشنود. اما این کجا و شنیدن و جواب دادن هزاران نفر با هم کجا؟ اولیای خدا حتى میدانند حاجت هر فرد چگونه باید برآورده شود و همان را از خدا میخواهند و خدا نیز تفضل میکند. این درباره حضرت معصومه است که نه پیغمبر است و نه امام، بلکه دختری والامقام از این خاندان است. حساب امام معصوم که دیگر جداست و اگر تمام عالم یکجا وجود مقدس حضرت ولیعصر اروحنافداه را صدا بزنند همه را می شنود.
گفتیم که خواست انسان این است که توجه محبوبش، فقط به او باشد و ظرفیت او را پر کند. این حالت معمولا در خلوت پیدا میشود. این است که دو طرف میخواهند ارتباط در خلوت باشد تا توجه هر دو کاملا به یکدیگر باشد و یک رابطه روحی طرفینی در کاملترین وجه آن برقرار بشود. در چنین شرایطی گاهی حتی نور نیز مزاحم است و محب تنها به همان اندازه از نور بهره میگیرد که بتواند صورت محبوب را ببیند. شاید گاهی این حالت به اندازهای برسد که دیدن صورت نیز برای فرد مطلوب نیست و همین که بداند توجه طرف به اوست، لذت میبرد. بنابراین طبیعی است که انسان بخواهد با محبوب خود خلوت داشته باشد.
مناجات شبانه؛ ادای حق دوستی
آیا ما واقعا خدا را دوست داریم؟ آیا درست است که ما از خدایی که این همه نعمت به ما داده است و علىرغم روسیاهیها و آلودگیهایمان، ما را در آغوش لطف، رحمت و کرم خودش میپذیرد، روی برگردانیم و تمام شب را بخوابیم و هیچ یادی از خدا نکنیم؟! خوب است انسان در این باره مقداری فکر کند. در روایات نیز تأکید شده است که اگر طالب محبت هستید، فکر کنید. اندیشیدن درباره نعمتها، صفات کمالیه، الطاف، گذشتها و بزرگواریهای خداوند باعث میشود که محبت انسان به خداوند بیشتر بشود. البته اینگونه نیست که کسانی که شب تا به صبح میخوابند و مثلا برای نماز شب بلند نمیشوند، خدا را دوست نمیدارند، ولی حداقل حق دوستی را ادا نمیکنند و اشتغالات دیگر، قلبشان را گرفته و محبت به قدری نیست که بر آنها غالب شود. باید بدانیم که حد نصاب محبت این است که انسان حداقل از مجموع ساعات شب، نیم ساعت را برای گفتوگوی با خدا در نظر بگیرد. بهخصوص که او خود دعوت و اصرار میکند و پیغمبر میفرستد و چند آیه قرآن درباره اهمیت این امر نازل میکند. بی توجهی به این امر جفاست و انسان باید بکوشد مقداری از وادی محبت بهرهای ببرد و بداند همه نعمتهای خدا، خوردنیها آشامیدنیها نیست.
تزاحم واجب و مستحب
پرسشی دیگر که بهخصوص برای ما طلبهها مطرح میشود این است که درست است که ما خدا را دوست داریم و دروغ نیز نمیگوییم، اما وظایفی داریم که خدا برای ما تعیین کرده است. مثلا درس خواندن برای ما تکلیفی واجب است و باید مباحثه و مطالعه کنیم و به دنبال تبلیغ و تحقیق و امثال آن برویم. این تکالیف واجب است ولی سحرخیزی و امثال آن مستحب است. آیا جایز است ما به خاطر یک امر مستحب از واجبمان کم بگذاریم؟ این پرسش در لفظ قابل طرح است و روشن است که قطعاً همه فقها پاسخ خواهند داد که تکلیف واجب بر امر مستحب مقدم است و اگر تزاحمی بود، باید مستحب را ترک، و واجب را انجام داد. اما حقیقت این است که مطلب چیز دیگری است. ما در طول شبانهروز بهجز وقتهایی که صرف درس و بحث و کارهای واجب میکنیم، وقتهای دیگری نیز داریم که اگر برای آنها برنامهریزی کنیم، میتوانیم دست کم یک ربع ساعت پیش از فجر بلند شویم و آن را به سحرخیزی اختصاص دهیم، و اگر خسته بودیم، بعد از نماز صبح استراحت کنیم. البته خواب بین الطلوعین نیز کراهت دارد، اما در دوران امر بین سحرخیزی و ترک خواب بین الطلوعین، سحرخیزی اولی است.
نقل کردهاند که در زمان شیخ انصاری رضواناللهعلیه طلبهای این مسأله را خدمت ایشان مطرح کرد و گفت ما میخواهیم مستحبات بهخصوص نافله شب را انجام دهیم، ولی درس و بحث داریم؛ آیا جایز است که از مطالعهمان کم بگذاریم و در عوض نافله بخوانیم؟ [7] شیخ انصاری از او میپرسد: شیخنا شما قلیان میکشید؟ وقتی طلبه پاسخ میدهد که بله آقا ما مثل همه قلیان میکشیم [8]، شیخ می گوید: یکی از اینها را کم کن و در عوض نافله شب را بخوان. قلیان کشیدن مقدمات دارد و آماده کردن تنباکو و ذغالش وقت میبرد. یکی را کم کن و در عوض نافله بخوان. این ثوابش بیشتر از قلیان کشیدن است و دیگر تزاحمی واقع نمیشود.
خدا انشاءالله به همه ما توفیق بدهد که به آنچه مورد رضایت او و موجب سعادت ماست عمل کنیم.
پینوشتها:
[1] به احتمال قوی منظور این است که پیش از ظهر منتظر تمام شدن سایه هستند تا نمازشان را اول وقت بخوانند و پس از آن نیز منتظرند سایه به حدی برسد که وقت فضلیت نماز عصر را درک کنند.
[2] ذاریات، 17-18
[3] الأمالی( للصدوق)، ص 357.
[4] دعائم الإسلام، ج1، ص 212.
[5] الأمالی( للصدوق)، ص 356.
[6] إقبال الأعمال، ج1، ص 201.
[7] حال شاید مطالعه را به عنوان واجب نیز فرض نمیکرده است و میخواسته بداند بین این دو تا مستحب کدام افضل است.
[8] در گذشته قلیان کشیدن بین عموم مردم امر رایجی بود، و حتی در بین علما و طلبهها نیز مرسوم بود.

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت
محبت و آثار آن
آن چه پیشرو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (دامتبرکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ 92/10/25، مطابق با سیزدهم ربیع الاول 1435 ایراد فرمودهاند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
محبت آثاری دارد و هر کس به طور فطری میفهمد که باید در برابر محبوب چه کند. از جمله اینکه محب میخواهد کاری کند که محبوب خوشش بیاید و او را دوست بدارد. همانگونه که در گذشته اشاره شد رابطه بین محبت و آثار آن یک رابطه زیگزاگ و دوطرفه است. از یک سو محبت منشأ آثار محبت است و باید محبت باشد تا این آثار ظاهر شود، و از سوی دیگر از آنجا که این آثار، افعالی اختیاریاند، خود باعث ازدیاد محبت میشوند. یکی از آثار محبت، راز و نیاز با محبوب است. محب همیشه به دنبال فرصتی برای اظهار محبت به محبوب است. درباره خدای متعال نیز این قضیه صدق میکند و اگر این محبت صادقانه باشد، کمابیش این آثار ظاهر میشود. ظهور این آثار باعث افزوده شدن محبت میشود و همان رابطه زیگزاگ اینجا نیز برقرار است. هر قدر بنده بیشتر این لوازم را انجام بدهد، محبت بیشتر میشود و هر چه بیشتر محبت پیدا کند٬ بیشتر میخواهد با خداوند ارتباط پیدا کند.
آثار محبت از نگاه روایات
در روایات نیز بر این معنا تأکید شده است که محبت خدا اقتضا دارد که بنده در مقابل خدا خاشع باشد، اشک بریزد و با او مناجات کند. در یکی از روایاتی که در جلسات گذشته خواندیم نیز این مضمون بود که خداوند به یکی از صدیقین وحی کرد که من بندگانی دارم که آنها مرا دوست میدارند و من نیز آنها را دوست میدارم، همانهایی که در طول روز منتظر غروب آفتاباند تا با تاریک شدن هوا، فرصتی برای راز و نیاز و خلوت با من پیدا کنند. در روایت دیگری خداوند به حضرت موسی علیهالسلام وحی میکند: یَا مُوسَى هَبْ لِی مِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ وَمِنْ بَدَنِکَ الْخُضُوعَ، ثُمَّ ادْعُنِی فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ تَجِدْنِی قَرِیباً مُجِیباً [1]. خداوند بنابر این روایت، سه سفارش به حضرت موسی میکند: اول اینکه از چشمانت به من اشک من هدیه کن! یکی از چیزهایی که محب دوست دارد این است که هدیهای به محبوبش بدهد. خداوند میفرماید: اگر مرا دوست داری، به من اشک چشم هدیه کن. وَمِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ؛ دل شکسته باش! در دلت احساس خشوع و شکستگی نسبت به من داشته باش! وَمِنْ بَدَنِکَ الْخُضُوعَ؛ بعد از خشوع قلب، بدنت نیز خضوع داشته باشد. در خطابی دیگر درباره حضرت عیسیبنمریم (ع)، خداوند تعبیر «تبصبص» را آورده است و فرموده است: واعْلَمْ أَنَّ سُرُورِی أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَیَّ. [2]
سگ با اینکه نجس العین است، صفات خیلی زیبایی دارد و در برخی روایات سفارش شده است، که این صفات را از سگ یاد بگیرید. یکی از این صفات وفاداری است و صفت دیگر نهایت خضوع در مقابل صاحبش است. سگ در مقابل صاحب خود صورتش را به زمین میمالد و دمش را تکان میدهد و اطراف صاحبش میچرخد. به این حالت سگ تبصبص میگویند. اینکه در روایات سفارش شده که بعد از سجده شکر، صورت را به خاک بگذارید، نیز تجسم همین حالت تبصبص است. البته خداوند کمبودی ندارد که با اظهار خضوع، عبادت و یا گریه و زاری ما جبران شود. امام حسین علیهالسلام در دعای عرفه خطاب به خداوند میفرماید: الهی تقدس رضاک ان تکون له علة منک فکیف یکون له علة منی؛ خدایا! رضایت تو بالاتر از این است که خودت، علتی برای آن ایجاد کنی، چه رسد به اینکه من کاری کنم که تو راضی بشوی. من چه هستم و چه دارم که کاری کنم که تغییری در حال تو ایجاد کنم و تو را خرسند کنم؟ البته تعبیر ابتغاء مرضاة الله و اینکه خدا راضی میشود، تعبیر صحیحی است، اما حقیقت آن بالاتر از این است که ما فکر میکنیم، و رضایت خدا معلول کار ما نیست. در فرمایشات امیرمؤمنان علیهالسلام است که: الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا؛ [3] اینگونه نیست که خداوند حالتهایش تغییر کند، نه تغییری در حال خدا پیدا میشود و نه ما علت پیدایش حالتی برای خدا میشویم. ما هر چه داریم، همه فقر است و چیزی نداریم که به او بدهیم. ولی تعبیری که برای ما درباره رابطه خدا و این عبادات قابل فهم است، همین است که کاری کنید که خدا خوشحال بشود. این کلام به این معناست که چون کمال شما در اینگونه کارهاست، محبت خدا به اینها تعلق میگیرد وگرنه نفعی برای او ندارد. اینکه خداوند به حضرت موسی میفرماید اشک چشمت را به من هدیه کن، به این معنا نیست که خدا نیازی به اشک چشم ما دارد، بلکه کمال ما به این است که در مقابل خدا خاکسار باشیم.
اقسام گریه
گریهی خوف
خوب است در این جلسه مقداری درباره این کلام که خداوند میفرماید هب لی من عینک الدموع، توضیح بدهیم. معمولا تصور ما درباره گریه در پیشگاه الهی و عبادت و راز و نیاز با او، گریه خوف است. وقتی انسان به فکر جهنم و عذابهای سخت آخرت میافتد و آنها را در مقابل خود ممثل میکند، حالت خوف و خشیت برای او پیدا میشود. در این حالت از خدا میخواهد که از گناهان او بگذرد و او را عذاب نکند. این چیزی است که عموم مردم درباره گریه کردن در مقابل خدا میتوانند تصور کنند. ولی گریههای اولیای خدا در مقابل خدا منحصر به این نوع نیست و شاید این نوع، پایینترین مرتبه از گریههایی باشد که در مقابل خدا انجام میگیرد. البته همین مقام نیز، مقام بسیار بالا و ارزشمندی است و نشانه این است که فرد به قیامت و وعده و وعیدهای آن باور دارد و تعبیرات قرآن کریم و روایات در اینباره را مبالغه نمیداند؛ تعبیراتی از قبیل: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ؛ [4] خداوند متعال به فرشتگان و موکلان جهنم خطاب میکند که این گنهکار را بگیرید. او را با زنجیری به طول هفتاد ذراع [5] میبندند و به جهنم میبرند. این نص قرآن است. وقتی انسان این آیات را تصور کند، میگوید: من تاب ندارم که یک لحظه دستم به بخاری بخورد، چگونه این آتشها را میتوانم تحمل کنم؟! البته اینکه انسان این معانی را تصور کند و در مقابل خداوند گریه کند که او را نجات بدهد، بسیار خوب است، ولی نباید فکر کنیم که مسأله فقط همین است.
گریهی خسران
یکی دیگر از انواع گریه هنگامی است که انسان احساس کند ورشکسته شده است. در این گریه صحبت از ترس از عذاب و چیزی که بعدها میآید نیست بلکه انسان از روی حسرت و درماندگی ناله سر میدهد و اشکش جاری میشود. شاید بهترین تعبیر برای این نوع از احساس، احساسِ باختن و خسران باشد. اگر انسان فکر کند و برایش مجسم شود که عمرم را باختهام؛ سرمایهای داشتم که کارهای بسیاری میتوانستم با آن بکنم؛ سرمایهای که هر ساعتی از آن بیش از میلیاردها سکه طلا ارزش داشت. وقتی انسان درست فکر کند که من در بهترین ایام عمرم، در جوانی، با نشاط، قدرت بدنی، آمادگی ذهنی و سلامت فکر و بدن، سرمایهای داشتم که میتوانستم این همه سود ببرم، اما آنها را صرف چه کردم؟ نه تنها سودی برایم نداشت بلکه به ضعف بدنی نیز مبتلا شدم و چه بسا امراضی نیز به دنبالش آمده است. حال سرمایه را باختهام و نمیدانم چقدر دیگر عمر دارم و شاید همین الان ملکالموت آمد. این حالت خسران است. شاید در این گزارشهای ورزشی دیده باشید که گاهی کسانی که میبازند، گریه میکنند. پهلوان است، اما وقتی میبازد، گریه میکند! این گریه به خاطر ترس از عذاب نیست. کسی نمیخواهد او را کتک بزند. این گریه بهخاطر احساس باختن است. میبیند سرمایهاش را از دست دادهاست، چند سال زحمت کشیده بوده تا در این مسابقه برنده شود، ولی نشده است. به طور طبیعی اشک از چشمانش جاری میشود. این هم نوعی اشک است و شاید اهمیت این اشک از نوع اول بیشتر باشد.
گریهی شرم
گریه دیگر هنگامی است که انسان به زشتی گناهان خود بیاندیشد. فکر کند که من چه هستم و خدا کیست و چقدر به من نعمت داده و چقدر مهربانی کرده است. حال بهخاطر خیر خود من، به من دستوراتی داده و من چقدر بیشرم هستم که در حضور چنین خدایی با او مخالفت میکنم. در این گریه صحبت از این نیست که نعمتی را از دست دادهام، صحبت از این است که من چقدر بیشرم و پستم. این احساس از دو قسم قبل بالاتر است. در دعای بعد از زیارت امام رضا سلاماللهعلیه نیز میخوانیم که اللهم انی استغفرک استغفار حیاء. برای کسانی که معرفت داشته باشند، این حالت کشندهتر از حالت قبلی است. ارزش این اشک هم بسیار بیشتر از اشک از روی ترس عذاب است. آنجا ترس از عذاب بود و انسان به دنبال این بود که عذاب نشود، اما این حالت یک رابطه مستقیم با خداست و فرد بدون واسطه از خود خدا خجالت میکشد.
گریهی محبین
این گریه مخصوص محبان و مشتاقان است. کسانی که وارد وادی محبت میشوند، از همان ابتدا حالت راز و نیاز دارند و احساس جدایی و فراق رنجشان میدهد و اشکشان جاری میشود. یکی از رساترین تعبیرات در اینباره، این فراز از دعای کمیل است که در آن امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید: فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَسَیِّدِی وَمَوْلَایَ وَرَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِک؛ گیرم که بر عذاب تو صبر کردم، اما بر فراق تو چگونه صبر کنم؟!
مرحوم صدوق در کتاب عللالشرایع از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که: بَکَى شُعَیْبٌ علیهالسلام مِنْ حُبِّ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى عَمِیَ فَرَدَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ بَصَرَهُ؛ شعیب در اثر محبت خدا آن قدر گریه کرد تا نابینا شد. پس خداوند چشمش را به او برگرداند و بینا شد. ثُمَّ بَکَى حَتَّى عَمِیَ فَرَدَّ اللهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ؛ باز آن قدر گریه کرد که دوباره کور شد و خداوند باز بینایی را به او بازگرداند. بار سوم آن قدر گریه کرد که باز نابینا شد، فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ. فَلَمَّا کَانَتِ الرَّابِعَةُ أَوْحَى اللهُ إِلَیْهِ بار چهارم که مشغول گریه کردن شد خدای متعال به او وحی کرد: [6] یَا شُعَیْبُ إِلَى مَتَى یَکُونُ هَذَا أَبَداً مِنْکَ؟ تا چه وقت میخواهی گریه کنی؟ اگر این گریه از ترس جهنم است، من تو را از آتش جهنم پناه دادم و اگر شوق به بهشت موجب گریه تو شده، من بهشت را در اختیار تو گذاشتم. چرا این قدر گریه میکنی؟ قَالَ إِلَهِی وَ سَیِّدِی أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّی مَا بَکَیْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِکَ وَلَکِنْ عَقَدَ حُبُّکَ عَلَى قَلْبِی؛ شعیب گفت: خدایا تو خود میدانی که این گریههای من نه از ترس آتش جهنم است و نه از شوق به بهشت و نعمتهای بهشتی. محبت تو بر دل من گره خورده و تا تو را نبینم آرام نمیگیرم. فَأَوْحَى اللهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَمَّا إِذَا کَانَ هَذَا هَکَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُکَ کَلِیمِی مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ [7]؛ خدای متعال نیز به او وحی کرد حال که چنین است، من همسخن خودم، موسی را خادم تو میکنم. و این شد که موسی از مصر فرار کرد و به مدین آمد و دختران شعیب را دید و آنجا هشت یا ده سال ماندگار شد. این مزدی بود که خدا در دنیا به او داد که پیغمبر اولوالعزمی مثل حضرت موسی را خادم او کرد تا برایش شبانی کند. این همان گریهای است که خداوند از پیامبر خود، حضرت موسى میخواهد که به من هدیه بده! روایتی که در جلسه گذشته خواندیم نیز درباره همین افراد است که خداوند میفرماید: انا خاصة للمحبین؛ من اختصاصا برای محبین هستم. چنین کسانی شبانه روزشان و فکر و ذکرشان خداست و روزها منتظرند تا شب بشود تا به عبادت خدای متعال بپردازند. آن وقت میگوید: هَبْ لِی مِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ وَمِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ وَمِنْ بَدَنِکَ الْخُضُوعَ ثُمَّ ادْعُنِی فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ تَجِدْنِی قَرِیباً مُجِیباً. در این شرایط، وقتی در تاریکیهای شب مرا صدا بزنی، خواهی دید من خیلی نزدیکم و تو را اجابت میکنم.
پروردگارا تو را به مقام کسانی که دل در گرو محبت تو داشتند، شمهای از این معانی را به دلهای ناقابل ما نیز عنایت بفرما!
پینوشتها:
[1] بحار الأنوار، ج67، ص 15.
[2] الکافی، ج2، ص 502.
[3] نهجالبلاغه، ص96.
[4] الحاقة، 30-32.
[5] 35 متر
[6] البته اینگونه گفتوگوها بین محب و محبوب رازهایی دارد. یکی از رازهایش این است که امروز من و شما نقل کنیم و بگوییم چنین جریانی بوده است وگرنه خداوند از همه چیز آگاه است و به سؤال نیاز ندارد.
[7] علل الشرائع، ج1، ص 57.

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت
حضرت على بن موسى الرضا عليهالسلام - در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود . مادر او بانويى با فضيلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم عليهالسلام -«طاهره» نام گرفت.
كنيه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهدهدار مقام امامت و رهبرى امّت گرديد.
مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود.
امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدينه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسيدن به حكومت، حضرت را به خراسان دعوت كرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد.
از سال 183 هجرى كه پيشواى هفتم حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام - در زندان بغداد به دستور هارون مسموم شد و از دنيا رفت، امامت پيشواى هشتم به مدت ده سال در دوران حكومت وى سپرى گرديد.
اين مدت، در آن عصر اختناق و استبداد و خودكامگى هارون، دوران آزادى نسبى و فعاليت فرهنگى و علمى امام رضا عليهالسلام - به شمار مىرود، زيرا هارون در اين مدت متعرض امام نمىشد و حضرت آزادانه فعاليت مىنمود، ازينرو شاگردانى كه امام تربيت كرد و علوم و معارف اسلامى و حقايقى از تعليمات قرآن كه حضرت در حوزه اسلام منتشر نمود، عمدتاً در اين مدت صورت گرفت.
شايد علت مهم اين كاهش فشار از طرف هارون، نگرانى وى از عواقب قتل امام موسى بن جعفر عليهالسلام - بود، زيرا گرچه هارون تلاش فراوانى به منظور كتمان اين جنايت به عمل آورد، اما سرانجام جريان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم گرديد و هارون كوشش مىكرد خود را از اين جنايت تبرئه سازد. گواه اين معنا اين است كه هارون به عموى خود «سليمان بن ابى جعفر»، كه جنازه آن حضرت را از دست عمله ظلم وى گرفته با احترام به خاك سپرد، پيغام فرستاد كه: «خدا سندى بن شاهك را لعنت كند، او اين كار را بدون اجازه من انجام داده است»!
مؤيد ديگر اين معنا اظهارات هارون در پاسخ «يحيى بن خالد برمكى» در مورد على بن موسى عليهالسلام - است، يحيى (كه قبلاً نيز درباره امام كاظم عليهالسلام - بدگويى و سعايت كرده بود) به هارون گفت:
پس از موسى بن جعفر اينك پسرش جاى او نشسته و ادعاى امامت مى كند (گويا نظر وى اين بود كه بگويد بهتر است از هم اكنون على بن موسى عليهالسلام - تحت نظر مأموران خليفه قرار گيرد!)
هارون (كه هنوز قتل موسى بن جعفر را فراموش نكرده بود و از عواقب آن نگران بود)، پاسخ داد:
آنچه با پدرش كرديم كافى نيست؟ مىخواهى يكباره شمشير بر دارم و همه علويّين را بكشم؟!
خشم هارون، در باريانش را خاموش ساخت و ديگر كسى جرأت نكرد در باره آن حضرت به سعايت بپردازد.
على بن موسى با استفاده از اين فرصت در زمان هارون، علناً اظهار امامت مىكرد و در اين مورد بر خلاف پدران بزرگوارش تقيه نداشت، تا آنجا كه بعضى از مخلصان و دوستان آن بزرگوار، او را برحذر مىداشتند و امام عليهالسلام - به آنان اطمينان مىداد كه از سوى هارون آسيبى به وى نخواهد رسيد!
صفوان بن يحيى مىگويد: چون امام ابو ابراهيم موسى بن جعفر عليهالسلام - در گذشت و على بن موسى الرضا عليهالسلام - امر امامت و خلافت خود را آشكار ساخت، به حضرت عرض شد:
شما امر بزرگ و خطيرى را اظهار مىداريد و ما از اين ستمگر (هارون الرشيد) بر شما مىترسيم.
فرمود: او هرچه مىخواهد كوشش كند، او را بر من راهى نيست.
نيز از محمد بن سنان نقل شده كه: به ابى الحسن على بن موسى الرضا - عليهالسلام - در ايام خلافت هارون عرض كردم:
شما امر خلافت و امامت خود را آشكار ساخته به جاى پدر نشستهايد، در حالى كه هنوز از شمشير هارون خون مىچكد!!
فرمود: مرا گفتار پيامبر اكرم 6 نيرو و جرأت مىبخشد كه فرمود: اگر ابوجهل توانست مويى از سر من كم كند بدانيد من پيامبر نيستم، و من به شما مىگويم: اگر هارون مويى از سر من گرفت بدانيد من امام نيستم!!

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت
نمازي آسان ، با فضيلت شگفت
(به بهانه يكشنبه ذي القعده)
آيا مي خواهيم توبه اي مقبول داشته باشيم؟
آيا مي خواهيم گناهانمان آمرزيده شود ؟
آيا مي خواهيم طلبكاران ما در روز قيامت از ما راضى شوند ؟
آيا مي خواهيم با ايمان بميريم ؟
آيا مي خواهيم هنگام مرگ ،دينمان گرفته نشود ؟
آيا مي خواهيم قبرمان گشاده و نورانى گردد ؟
آيا مي خواهيم والدينمان از ما راضى گردند ؟
آيا مي خواهيم مغفرت شامل حال والدين ما گردد؟
آيا مي خواهيم ذريه و نسل ما آمرزيده گردند ؟
آيا مي خواهيم توسعه رزق پيدا كنيم ؟
آيا مي خواهيم ملك الموت با ما در وقت مردن مدارا كند و به آسانى جان ما بيرون آيد؟
تمام اينها از فضايل نماز يكشنبه ي ذي القعده است
و كيفيت آن چنان است كه در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز گزارد ( 2 نماز دو ركعتي)در هر ركعت حمد يك مرتبه و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سه مرتبه و معوذتين (سوره ي ناس و فلق )يك مرتبه و بعد از اتمام چهار ركعت هفتاد مرتبه استغفار كند و بعد يك مرتبه بگويد
لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ و بعد از آن بگويد يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلا أَنْتَ
منبع : مفاتيح الجنان ،اعمال ماه ذي القعده

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهور ترین لقب آن حضرت "معصومه" است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز هست. لذا حضرت معصومه با امام رضا از یک مادر هستند .
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است.
در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه (س) را نیز مسموم کردند.
به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى که «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى کشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.
محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوى محل فعلى که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین که قبر مهیا شد دراین که چه کسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.
آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى رسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.
****************************************

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ أُتِيَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وآله بِأُسَارَى فَأَمَرَ بِقَتْلِهِمْ وَ خَلَّى رَجُلًا مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَالَ الرَّجُلُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ كَيْفَ أَطْلَقْتَ عَنِّي مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَالَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّ فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ يُحِبُّهَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ؛
1. الْغَيْرَةَ الشَّدِيدَةَ عَلَى حَرَمِكَ ...
فَلَمَّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ وَ قَاتَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص قِتَالًا شَدِيداً حَتَّى اسْتُشْهِد
امام باقر عليه السّلام فرمود: [چند كافر حربي] را نزد پيغمبر آوردند پيغمبر دستور فرموده آنان را بكشند ، اما شخصي از آنان را آزاد كرد
آن مرد عرض كرد اى پيغمبر خداى براى چه مرا از ميان اينان رها فرمودى فرمود: جبرئيل مرا از جانب خداوند خبر داد كه تو را پنج خصلت است كه خدا و رسولش آنها را دوست ميدارد
1. نسبت به خانواده ات سخت غيرتمندى ...
چون آن مرد اين سخن شنيد اسلام آورد و نيكو مسلمانى شد و در ركاب رسول خدا جنگ سختى نمود تا به درجه شهادت رسيد. [الخصال، جلد 1 ، صفحه 282]
اولين صفت ؛ غيرت نسبت به خانواده است
كنار هر زن بي عفتي ؛ مرد بي غيرتي قرار دارد
داستانك:
« يحيي مازني» كه از علماي بزرگ و راويان حديث است ميگويد:
مدتها در مدينه در همسايگي علي عليه السّلام در يك محله زندگي مي كردم. منزل من در كنار منزلي بود كه زينب دختر علي عيلها السّلام در آنجا سكونت داشت. حتي يك دفعه هم، كسي حضرت زينب را نديد و صداي او را نشنيد. او هرگاه ميخواست به زيارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب ميرفت؛ در حالي كه پدرش علي عليه السّلام در پيش و برادرانش حسن و حسين عليهما السلام در اطراف او بودند. وقتي هم به نزديك قبر شريف رسول الله صلّي الله عليه و اله و سلّم مي رسيدند، اميرالمؤمنين عليه السّلام شمعهاي روشن اطراف قبر را خاموش ميكرد. يك روز امام حسن عليه السّلام علت اين كار را سؤال كرد،
حضرت فرمود: اخشي ان ينظر أحد الي شخص اختك زينب؛ از آن مي ترسم كه كسي در روشني خواهرت را ببيند
[فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى(ص)، الرحماني الهمداني ،صفحه :642]

بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرين
کلمات کلیدی :
جبهه فرهنگی مردمی البرز, هیئت محبین المهدی (عج) منطقه چهارصددستگاه کرج, تشکل مردم نهاد جوانان کرانه نور هدایت, باشگاه فوتسال انصار ولایت